X
تبلیغات
رایتل

آموزشی، مذهبی ، تربیتی

هیچ خدائی را بجز الله نیست


هیچ خدائی را بجز الله نیست

پرده

هیچ خدائی را بجز الله نیست

در نهان ما جز اور ا کار نیست

آن خدائی را که الله نام اوست

هر چه را نیکان بود ازآن اوست

چون کریم و چون رحیم و چون غفور

زان علیم و زان حبیب و چون صبور


  

قدر نامش را به صدها می رسد

هر صفت را همچو نامی می رسد

چون صفت از بهر نام او کنیم

از عمل واقف به نام او کنیم

ما توانیم آن صفت بر خود کنیم

نام خود را با صفت آذین کنیم

همچو صابر، همچو قادر، همچو منصوران شویم

آنکه اسماء خداست ما آن شویم

زان یکی اسم گلش تنها بود

آنکه اسمیست در دو عالم جان بود

چونکه الله را نظر کردیم به ذات

زانکه آمد از دلیلش این نکات

ما در این نامش که کم آورده ایم

از بر درکش به جان آمده ایم

آندمش خواهیم که تفسیری رویم

از درون درک خود خارج رویم

چونکه خارج میشود ادراک ما

زان کلامی نیست از میان جان ما

آنکه او را درک کرد ساکت شدش

چون حجابی از برش عاجز شدش

این حجابیست که در ادراک ماست

بهر عجزیست که در افکار ماست

گر بخواهیم ما حجابی بر دریم

او اگر خواهد به این ره برتریم

چون حجاب نامی از ما رفته شد

آنکه لطفی را به هر یک بنده شد

او بگردد با عزیزی همجوار

مثل اورا کو نباشد در دیار

زانکه می خواهد به رویش رو کنیم

چونکه می خواهد صدایش او کنیم

چون بگشتیم با عزیزش همجوار

پاک می گردد دلان از هر غبار

وندران لحظه به غایت رفته ایم

این جهانش بهر اهلش داده ایم

هیچ خدائی را بجز الله نیست

درک ما را جز بر این اصوات نیست

اینچنین باشد نام برترش

آنکه نامی را ز هستی سرترش

چونکه این نامش بهر عامل کنی

 فعل و فاعل را بخود عامل کنی

گرچه از دیدن به چشمت غایب است

چون به ذاتی را که دیدی حاضر است

زانکه بر ذات خودت قائم شوی

از درون خود برون از خود شوی

چون برون گردی زخود، چونان شود

آن خدائی را درون ما شود

این برون رفتن به صنعت حرفه ایست

کار مردان قوی بر ریشه ایست

زانکه خواهی از خودت بیخود شدن

ترک عادت کن زبهر آن شدن

چونکه سدهاست از بر افکار تو

چون حجابیست از بر افکار تو

چون یکی عابد بگردد زان سجود

خود حجابی میشود در آن وجود

گر به سجده جان و تن عادت کند

آن عبادت را حجاب تن کند

چون به جنت را شود عابد رهان

پرده میگردد به جنت در میان

از پس پرده جنت را چه هاست؟

آنکه میسازد به پرده او کجاست؟

آخرین پرده زخوبان جنت است

اصل نعمت، اصل حال و رحمت است

هر صفت بر نام او را پرده ایست

چونکه هر پرده بدیدی صحنه ایست

آخرین پرده زهستی جنت است

پشت آن پرده دلیل بودن است

بار الهی پرده ها را باز کن

چشم جان را بر حقیقت باز کن

گرچه تو لطفی کنی بر بندگان

بندگان عاشق شوند بر دادگان

عشق نعمت های تو در این جهان

می کند هر بنده را بند جهان

چون به هر بندی گرفتارش شویم

از پس هر پرده ای، غافل شویم

اینچنین کن عاقبت بر بندگان

بهر هر پرده بگردیم در جهان

 

تقدیم به دوست

بهار92 

بابک اطهری

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1392 ساعت 12:41 ق.ظ | نویسنده: کامبیز نادعلی (محب علی) | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد